تبليغاتX
تک باران - بخشش
منوي اصلي سايت
موضوعات مطالب
::بازی آنلاین
::اخبار سايت
::آموزش
::مرورگر اينترنت
::ابزار چت و پيعام رساني
::ابزار دانلود
::ابزار ايميل
::ابزار متفرقه اينترنت
::ابزار شبكه
::ابزار فارسي
::اخبار موبايل
::برنامه هاي موبايل
::بازي هاي موبايل
::تم هاي موبايل
::موزيك ايراني
::موزيك خارجی
::موزيك عربي
::موزيك هاي تصويري
::فيلم
::بازي
::كتاب الكترونيكي
::ويندوز ها
::ابزار اديت و ضبط صدا
::پخش كننده صدا
::ابزار ضبط و اديت ويدئو
::پخش كننده ي تصوير
::ويروس ياب
::ابزار امنيتي
::ابزار فلش
::ابزار عکس
::ابزار فشرده سازي
::ابزار سيستم
::ابزار كاربردي
::قالب سايت
::قالب وبلاگ
::ابزار آيکون
::اسکرين سيور
::اسکين ويندوز
::ابزار متفرقه ي دسکتاپ
::ابزار رايت تصوير DVD و CD
::ابزار دسکتاپ
::ازدواج
::ديکشنري
::دعوتنامه
::دانستنيها
::مصاحبه
::مذهبی
::پزشكي
::کدهاي جاوا اسکريپت
::راهنماي وبلاگ نويسان
::طراحي وب و اينترنت
::عمومي
::آشپزی
::عکس
::ترفند و نکته ها
::اس ام اس
::کليپ موبايل
::فال و طالع بيني
::ترفند و آموزش موبايل
::زندگی نامه چهارده معصوم
::عاشقانه
::جاسوسي و هك
::برنامه نویسی
::ترفند کامپیوتر
::ثبت سايت در موتورهای جستجو
::لطیفه
::پرسش و پاسخ کامپیوتر
::ورزش
::ریاضیات
::فیزیک
::درس و مدرسه
::شیمی
::درآمد زایی
::داستان
::بهداشت
::روان شناسی
::علمی
::نیایش
::ادبیات
آرشيو مطالب
پيام مدير
با عرض سلام و خسته نباشی به تمامی کاربران عزیز خوشحالم که به این سایت آمده اید.امیدوارم از سایت تک باران راضی و خوشنود باشید و مطالب این سایت مورد قبول شما واقع شود.نظر های شما باعث دل گرم شدم ما می شود تا مطالب جدیدی درون سایت بگذاریم.برای ارتباط با من با ایمیل:

takbaran.blogfa@yahoo.com

با تشکر فراوان مدیریت سایت تک باران
خبرنامه
با عضويت در خبرنامه سايت تک باران از آخرين اخبار مربوط به بروز شدن آن با خبر شويد.





تبادل لینک
برترین مطالب
آمار و امكانات




Check PageRank
Google Pagerank mérés, keresooptimalizلlلs
جستجو گر سايت تک باران


تبليغات
بخشش

 

حكایتی از زبان مسیح نقل می كنند كه بسیار شنیدنی است . می گویند او این حكایت را بسیار دوست داشت و در موقعیت های مختلف آن را بیان می كرد .

 

حكایت این است :

مردی بود بسیار متمكن و پولدار روزی به كارگرانی برای كار در باغش نیاز داشت.  بنابراین ، پیشكارش را به میدان شهر فرستاد تا كارگرانی را برای كار اجیر كند . پیشكار رفت و همه ی كارگران موجود در میدان شهر را اجیر كرد و آورد و آن ها در باغ به كار مشغول شدند . كارگرانی كه آن روز در میدان نبودند، این موضوع را شنیدند و آنها نیز آمدند . روز بعد و روزهای بعد نیز تعدادی دیگر به جمع كارگران اضافه شدند . گرچه این كارگران تازه ، غروب بود كه رسیدند ، اما مرد ثروتمند آنها را نیز استخدام كرد . شبانگاه ، هنگامی كه خورشید فرو نشسته بود، او همه ی كارگران را گرد آورد و به همه ی آنها دستمزدی یكسان داد. بدیهی ست آنانی كه از صبح به كار مشغول بودند ، آزرده شدند و گفتنـد : « این بی انصافی است . چه می كنید ، آقا ؟ ما از صبح كار كرده ایم و اینان غروب رسیدند و بیش از دو ساعت نیست كه كار كرده اند . بعضی ها هم كه چند دقیقه پیش به ما ملحق شدند . آن ها كه اصلاً كاری نكرده اند » .

 

مرد ثروتمند خندید و گفت : « به دیگران كاری نداشته باشید . آیا آنچه كه به خود شما داده ام كم بوده است ؟ »  كارگران یكصدا گفتند : « نه ، آنچه كه شما به ما پرداخته اید ، بیش تر از دستمزد معمولی ما نیز بوده است . با وجود این ، انصاف نیست كه اینانی كه دیر رسیدند و كاری نكردند ، همان دستمزدی را بگیرند كه ما گرفته ایم » .  مرد دارا گفت : « من به آنها داده ام زیرا بسیار دارم . من اگر چند برابر این نیز بپردازم ، چیزی از دارائی من كم نمی شود . من از استغنای خویش می بخشم . شما نگران این موضوع نباشید . شما بیش از توقع تان مزد گرفته اید پس مقایسه نكنید . من در ازای كارشان نیست كه به آنها دستمزد می دهم ، بلكه می دهم چون برای دادن و بخشیدن ، بسیار دارم . من از سر بی نیازی ست كه می بخشم .»

 

مسیح گفت : « بعضی ها برای رسیدن به خدا سخت می كوشند . بعضی ها درست دم غروب از راه می رسند . بعضی ها هم وقتی كار تمام شده است ، پیدایشـان می شـود . امـا همه به یكسان زیر چتر لطف و مرحمت الهی قرار می گیرند .»  شما نمی دانید كه خدا استحقاق بنده را نمی نگرد ، بلكه دارائی خویش را می نگرد . او به غنای خود نگاه می كند ، نه به كار ما . از غنای ذات الهی ، جز بهشت نمی شكفد . باید هم اینگونه باشد . بهشت ، ظهور بی نیازی و غنای خداوند است . دوزخ را همین خشكه مقدس ها و تنگ نظـرها برپـا داشتـه اند . زیرا اینان آنقدر بخیل و حسودند كه نمی توانند جز خود را مشمول لطف الهی ببینند .

 

 

منبع:TAKBARAN

 


نوشته شده توسط :محمد رحمانیان | لينک ثابت | موضوع: داستان | | تاریخ: 88/04/03|ساعت: 15:24
cloob balatarin donbaleh facebook del friendfeed digg technorati twitter addthis
عناوين آخرين مطالب ارسالي

کليه حقوق و امتيازات اين سايت متعلق به (سايت تک باران) مي باشد
CopyRight © 2007 - 2009 Powered By | Designed By takbaran
کپي برداري با ذکر منبع ايرادي ندارد و متخلفين تحت پيگرد قانوني قرار می گیرند